تست 60 ثانيه اي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

اين تست 60 ثانيه اي را امتحان كنيد

«امواج سوم» كه در روان درماني از آن تحت عنوان «پذيرش و تعهد به درمان (ACT)» ياد مي شود ارتباط تنگاتنگي با آموزش سنتي دارد. اما به هر جهت به عنوان نوعي روان درماني به نظر مي رسد كه اين امواج تنها مربوط به كساني است كه دچار «مشكلاتي» هستند، ولي حقيقت امر آن است كه همه ما به نوعي دچار مشكلات مختلفي هستيم. گذشته از ويژگي هاي فردي و دروني ما، مشكل اصلي كه همه ما انسانها به نوعي از آن رنج مي بريم از نحوه عملكرد ذهن ناشي مي شود. خصوصاً آن كه اين مسئله در غرب رواج بسيار دارد. جايي كه توانايي ذهن در تجزيه و تحليل و حل مشكلات مورد تحسين قرار مي گيرد و در عين حال توانايي ايجاد شرارت و مزاحمت، نكوهش مي گردد. اين موضوع را به راحتي مي توان با يك آزمون 60 ثانيه اي به اثبات رساند. در اين آزمون از يك ساعت معمولي كه داراي عقربه ثانيه شمار است استفاده كنيد و توجه خود را به مدت 60 ثانيه كامل (يك دوره كامل از صفحه ساعت) بر روي انتهاي اين عقربه معطوف نماييد و مراقب باشيد كه حتي براي يك لحظه هم حواستان پرت نشود. درست همانطور كه قادريد بدن خود را بدون حركت نگهداريد. مثلاً به حالت شنا رفتن روي زمين در كل 60 ثانيه، ذهن خود را هم به همين صورت در وضعيتي ثابت در طول زمان نگهداريد يا بهتر است كه بگويم سعي كنيد ذهنتان را در همان وضعيت حفظ كرده، اجازه ندهيد كه هيچ فكري به ذهنتان خطور كند. سعي كنيد كه با گردش عقربه ثانيه شمار بر روي اعداد مندرج بر صفحه ساعت اصلاً به آنها فكر نكنيد. (انجام اين تمرين با يك ساعت ديجيتال بسيار مشكل است، چرا كه هنگامي كه ذهن شروع به تمركز و شمارش اعداد ديجيتال مي كند، ناخودآگاه آنها را مي بيند).

من تقريباً مطمئنم كه هيچ يك از شما اين آزمون را بدون آن كه هيچ فكري به ذهنتان خطور كند، انجام نخواهيد داد و منظورم از هيچ فكري اين است كه هرگز حتي يك فكر هم به ذهنتان نرسد. بنابراين اگر ما نتوانيم ذهنمان را براي مدت زمان كوتاهي مثلاً 60 ثانيه كنترل كنيم، پس چطور خواهيم توانست كه كنترل آن را بطور كامل در دست گرفته، در زندگي روزانه مان فرمانرواي آن باشيم؟ در اين خصوص كمي فكر كنيد: وقتي كه ناگهان حواستان پرت مي شود و فكري به سرعت به ذهنتان خطور مي كند، آيا اين تصميم خود شما بوده است كه در اين مورد به تفكر بپردازيد و يا اينكه به نظر مي رسد به طور ناگهاني سر و كله اش از جاي ديگر پيدا مي شود؟

در اينجا مي توانيد به تضاد فاحشي كه در نحوه عملكرد شرق و غرب در جهان وجود دارد پي ببريد. در غرب ظاهراً انسانها به شدت توجه خود را صرف انجام امور مختلف مي نمايند و از اينكه از توانايي لازم در كنترل محيط اطرافشان از جمله انسانها برخوردارند، به خود مي بالند. معيار قضاوت ما درباره وضعيت حاكم بر اين اساس است: بر اساس ميزان دارايي مان و بر اساس تعداد افرادي كه در محدوده «كنترل» ما قرار دارند (مثلاً در محيط كار به عنوان يك «رئيس»).

در عرصه هنرهاي رزمي، آن را به اين صورت ترجمه مي كنند كه براي كنترل ديگران و تسلط فيزيكي بر آنان به كمك فنون يا فني خاص، ارزش قائلند. منظور ما در اينجا برخورداري از تكنيك هاي متعدد، بدن قدرتمند و نمود ظاهري قدرت و منزلت اجتماعي (كمربندهاي مختلف، ديواري كه پوشيده از گواهي نامه هاي متعدد باشد و غيره) است. در محيط هنرهاي رزمي «برنده» به كسي گفته مي شود كه از لحاظ جسمي بر ديگران تسلط داشته باشد.

اما توجه داشته باشيد كه چطور كمي توجه و تلاش مي تواند به طرز چشمگيري جايگزين بعد دروني، يعني جنبه شرقي شود كه قدرت واقعي از ديد آنان «قدرت دروني» است. هنگامي كه احساس ترس نگراني و ناامني بر ما حاكم مي شود، سعي مي كنيم كه اين افكار مخرب را مسدود كرده، حواسمان را پرت كنيم و ما همچون حيوانات جنگل، در هنگام احساس ترس، ظاهري از قدرت و نيرو به خود بگيريم تا به اين ترتيب بر روي ترس دروني مان سرپوش بگذاريم. مي توان اين كار را به وسيله پوشش ظاهري (از جمله چيزهاي مورد علاقه من ادوات نظامي و لباس «عاري از ترس» است)، درج درجه هاي مختلف و خودستايي از خودمان انجام دهيم. در زمينه آموزش ذهن، بين A و شيوه هاي سنتي مي توان شباهت هاي قوي را پيدا كرد. براي مثال، در آموزش ذن ابتدايي توسط بودايي ها از شيوه ذاذن به عنوان يك ابزار اصلي براي «آرام كردن ذهن» استفاده مي شود. اين روش، معمولاً با يك تمرين كه شامل شمارش تعداد نفس ها است آغاز مي شود تا بتوان ذهن را «در زمان حال» متمركز نمود. در A، نيز تمرينات مشابهي وجود دارد كه در لغت نامه A، "A" به معني «پذيرش» (Acceptance) است. به اين معني كه وقت خود را بيهوده صرف افكار آشكار احساس نگراني يا احساس ترس نكنيم. چرا كه سركوب نمودن يا فرار كردن از ترس نمي تواند كمكي به از بين رفتن آن نمايد. در عوض چنين واكنش هايي احساس ترس را مضاعف مي كند. تنها زماني مي توان با ترس ها مقابله كرد كه آنها را شناخته، با آنها روبرو شويم. اين درست جايي است كه شجاعت واقعي پا به ميدان گذاشته و قدرت حقيقي نمايان مي شود. At ابتدا انسان را از طريق فرآيند آشنايي اوليه با احساس منفي هدايت مي كند، و بعد «جايگاه آن را مشخص مي كند» و به موقع، اثر آن را بر روي قدرت كارآيي كاهش مي دهد اما باعث از بين رفتن احساس منفي نمي شود. چرا كه لازم است ما هميشه با آن ترس ها روبرو شويم. همانند افرادي كه خودشان را در كنار الگوهاي رزمنده پرورش مي دهند، مواجه شدن با ترس ها هم محور اصلي مبارزه طلبي ماست. بنابراين تفاوت اصلي مابين يك مبارز و يك دلاور حقيقي در همين زمينه است.

.